عبد الحسين نوايى

85

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

مجاهدين يافت مىشدند كه مكرر در پيكارها داد مردى و مردانگى مىدادند . فجايع حاجى صمد خان در مراغه مشروطه‌طلبان هنوز از شر شجاع نظام مرندى خلاص نشده بودند كه گرفتار شر خونريزى بىباك‌تر و ديوى سفاك‌تر از شجاع نظام شدند . اتفاقا اول نام اين مرد هم با كلمهء شجاع شروع مىشد و او همان حاجى صمد - خان شجاع الدوله است . اين مرد بدنهاد همين‌كه وارد مراغه شد اولين كسى كه شهيد ستم او شد به نوشتهء كسروى ميرزا محمد حسن مقدس بود . به دستور صمد خان آن مرد مقدس با ايمان را كه جرم او هواخواهى از مشروطه بود گرفتند و همين‌كه به نزد او آوردند ابتدا زبان به فحش و دشنام نسبت به وى گشود و سپس دستور داد عمامهء او را از - سرش برداشتند و موى ريش و سبيل او را كندند و در آن سرماى يخ‌بندان زمستان او را در حوض آب انداختند و فراشان با چوب و چماق آن‌قدر به سر و مغز او كوبيدند تا پيرمرد بينوا از تاب‌وتوان افتاد . آنگاه دستور داد تا ريسمانى به پاى او بستند و او را كشان‌كشان در حال احتضار و جان كندن تا ميدان ملا رستم بردند و در آنجا او را از درخت نارونى كه ظاهرا هنوز هم هست آويختند . چند روز بعد همين بلا را بر سر ميرزا عبد الحسين‌نام درآورد و وى را به همين نحو هلاك كرد . جمع ديگرى از مشروطه‌طلبان را هم دستگير كرده بود و پس از آن‌كه از هر - يك از آنها پول گزافى گرفت آزادشان كرد . صمد خان در عين حالى كه بدين‌ترتيب مشغول ايذاء و آزار مشروطه‌طلبان بود ، در جمع‌آورى سرباز و پياده هم اهتمام داشت . در حدود چهارهزار نفر سوار و پياده گرد آورد و با دو عراده توپ به طرف تبريز حركت كرد تا به نزديك شهر تبريز رسيد و با ساير قوائى كه از تهران آمده